تبليغاتX
در جست و جوی نیمو

در جست و جوی نیمو

حرف های یک کودک 5 ساله که هیچگاه نتوانست و نخواست به دنیای بزرگترها راه پیدا کند

اسباب کشی

با اینکه تازه اومدم اینجا و کلا هم زیاد اهل مطلب نوشتن نیستم، ولی دارم از اینجا میرم.

میرم به وردپرس

امیدوارم بازم دوستانم خونه جدید به من سر بزنن.

خونه نوئی یادتون نره:دی


http://findingnimo.wordpress.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 11:43  توسط نیمو  | 

روباه

روباه پیر بعد سالها دوباره برگشته به دهکده.

خدا می دونه این دفعه نقشش چیه

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 0:13  توسط نیمو  | 

کمدی الهی



یکی از بهترین فیلم هایی که میشه تو سینمای ایران دید.

فیلم از سه اپیزود تشکیل شده که هر اپیزود روایتگر اسم خودشه.
دوزخ
داستان زن و شوهریه که پس از سال ها دوری، یکدیگر را در خانه قدیمی خود می بینند. گفت و گوی بین دو نفر که با بازی علی مصفا و مهتاب کرامتی انجام می شود، دوزخ جدایی آنها از یکدیگر و احساسی که نسبت به هم دارند را به بیننده انتقال می دهد.
بازی علی مصفا در این قسمت آنقدر نسبت به مهتاب کرامتی قوی تر است که هرچه مهتاب کرامتی سعی می کند با حرکات صورت و بیان خود خود را به مصفا برساند جز ضعیف تر کردن بازی خود و بیشتر جلوه دادن بازی مصفا کاری نمی کند.

برزخ
مردی که پس از سال ها زندگی مشترک، به دنبال دریافت نامه ای عاشقانه، به یاد عشق دوران دانشجویی خود می افتد و در برزخ احساسات خود گرفتار می شود. بازی زیبای مسعود رایگان و سیر داستانی این قسمت (که به دلیل لو نرفتن داستان از بیان آن عاجزم) از نقاط قوت کل فیلم محسوب می شوند.

بهشت
زنی که به دنبال مرگ شوهرش در پی انجام وصیت نامه اوست: فروش تمام تابلوهای او به نفع خیریه و گذاشتن آینه بجای سنگ بر روی قبر او. احساسی که زن و شوهر (با بازی پریوش نظریه و آتیلا پسیانی) به یکدیگر دارند آنقدر قوی است که حتی پس از مرگ شوهر، زن او را در کنار خود تصور می کند و در واقع هر دو در بهشت هستند.

هر سه اپیزود فیلم در یک مکان روایت می شود.
از دیگر نقاط مشترک فیلم در هر اپیزود می توان به تداخل شخصیت ها در هر یک از اپیزودها (به اعتقاد من مانند آبی، سفید و قرمز)، دلال تابلوها و دلال املاک و موسیقی فوق العاده فیلم که در هر اپیزود بخش های مشترک بسیاری دارد (مخصوصاً صدای سوت و ...) و همین ارتباط از نظر داستانی را گفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 1:46  توسط نیمو  | 

دیروز فهمیدم چجوری میشه یه فیلم مزخرف ساخت طوری که کل جشنواره بهت زهر بشه!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 22:17  توسط نیمو  | 

طاقت

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
غزل پريده رنگ است دل ترانه تنگ است
نه در زمين نه در زمان جاي درنگ است
بيا كه وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است
هر كسي همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد
اون كه عاشقانه خنديد خنده‌هاي من رو دزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئه مي‌ديد
رسيده‌ام به ناكجا خسته از اين حال و هوا
حديث تن نيست مرا طاقت من نيست
مرا طاقت من نيست مرا طاقت من نيست
نه در زمين نه در زمان جاي درنگ است
بيا كه وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است
هر كسي همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد
اون كه عاشقانه خنديد خنده‌هاي من رو دزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئه مي‌ديد
رسيده‌ام به ناكجا خسته از اين حال و هوا
حديث تن نيست مرا طاقت من نيست
مرا طاقت من نيست مرا طاقت من نيست
طاقت من طاقت دل طاقت سنگ استدل ترانه تنگ است غزل پريده رنگ است
نه در زمين نه در زمان جاي درنگ است
بيا كه وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است



+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 13:59  توسط نیمو  | 

چه که نمی کنه این عادل!

برنامه نود، عادل فردوسی پور، بازی های هفته، داوری!

کلماتی آشنا برای کسانی که کمترین توجهی به فوتبال نه که به ورزش دارند.

این برنامه در سال 1378 یعنی 9 سال پیش توسط عادل فردوسی پور راه اندازی شد. کسی که هنوز هم مجری همیشگی برنامه است. با اون اصطلاحات مخصوص خودش.
قصد ندارم تاریخچه برنامه رو اینجا بنویسم. چون بیشتر شما از من بهتر می دونید و اگر هم کسی می خواد بیشتر بدونه می تونه به اینجا سر بزنه.

احتمالاً حدس هم زدید در چه موردی می خوام بنویسم. اتفاقاتی که این چند وقت در برنامه افتاد.
دو هفته پیش فردوسی پور و برنامه اش فقط بدلیل انتقاد از اینکه پرسید فدراسیون ایران با این بی نظمی در برنامه های لیگ برتر (خودتان قضاوت کنید، بازی هر هفته در یک روز انجام می شود، هر دو یا سه هفته یکبار لیگ بدلیل اردوهای تیم ملی تعطیل شده و بازی ها عقب می افتند، یک تیم بدلیل اینکه تیم ایران وقت نداشته نماینده کشور ایران!!! شناخته شده و به یک بازی خارجی رفته و بازی لیگ این تیم عقب می افتد و...) متهم به "تضعیف نظام" و "پایمال کردن خون شهدا" می شود. و هفته قبل هم که رکورد پیام کوتاه برنامه با 1.5 میلیون پیام شکسته شد بدلیل اینکه نظرسنجی در مورد انتخاب سرمربی تیم ملی امید بوده است باز هم برنامه و عادل مورد انتقاد تند قرار گرفتند.
فدراسیون فوتبال (طبق شایعات) دستور داده که هیچ یک از تیم ها و حتی داوران حق مصاحبه با برنامه های تلویزیونی را ندارند مگر با مجوز رسمی سازمان (که عادل گفت تحقیق می کند تا صحت گفته معلوم شود). از بقیه داستان ها هم اکثراً خبر دارید. از تیتر روزنامه ها تا راه ندادن گزارشگران 90 در کنفرانس های بعد از بازی ها و... .
فدراسیون فوتبال ایران با این حرکات و حرکات مشابه نشان داده است که اصلاً انتقاد پذیر نیست. (یادتان بیاید وقتی در زمان آقای علی آبادی فیروز کریمی گقته بود که ایشان انتقاد پذیر نیستند، به دستور آقای علی آبادی محروم  شدند تا نشان دهند که فدراسیون فوتبال ایران به شدت انتقاد پذیر است!!!)

اما امشب: برنامه با حدود یک ساعت تأخیر شروع شد که عجیب بود. برنامه ای که خیلی ها امشب منتظرش بودند.
در ابتدای برنامه عادل اعلام کرد که در مورد مسائل این چند هفته فعلاً صحبت نمی کند و مسابقه پیام کوتاه هم یک سوال عادی (نتیجه بازی استقلال و صبا) بود.
برنامه بسیار آرام تر از گذشته ادامه داشت. عادل بسیار کم حرف شده بود و ناراحتی کاملاً در چهره اش مشخص بود. امشب فقط بازی ها پخش شد و فقط داوری بود. نه گزارش خاصی و نه تحلیل فنی بازی ها. تا انتهای برنامه که عادل به حرف آمد.
سیستم مخابرات در شبی که خیلی از بینندگان جدا از سوال مسابقه می خواستند در حمایت از برنامه پیام بزنند و حمایت خود را از برنامه 90 و عادل به عنوان شاید تنها برنامه انتقادی فوتبال با حدود 5 میلیون پیام (قراری که از قبل بین بعضی ها گذاشته شده بود) اعلام کنند، به طرز بسیار عجیبی خراب شده بود! که هیچ کسی به سوال فردوسی پور که گفت ما با حاضریم هر یک از افراد مسئول در مخابرات که می دانند به چه دلیل سیستم در این شب خراب شده است تماس بگیریم و ببینیم که آیا اشکال اتفاقی بوده یا خیر پاسخ نداد. صحبت های حاچ رضایی هم جالب بود که کاملاً از برنامه 90 حمایت کرد و رسماً اعلام کرد که سطح انتقاد پذیری افراد فدراسیون فوتبال بسیار پایین است.
در انتها فردوسی پور اعلام کرد که اگر قضیه دستور فدراسیون مبنی بر کسب اجازه از فدراسیون جهت انجام مصاحبه با شبکه های تلویزیونی درست باشد، برنامه بعدی به این مطلب اختصاص خواهد داشت.
دستوری که در بسیاری روزنامه ها و سایت ها از آن به عنوان تحریم برنامه 90 از سوی فدراسیون نام برده شده بود که ظاهراً فدراسیون نیز تمام تلاش خود را در همه زمینه ها (حتی مخابراتی!) می کند تا این تحریم شدید باشد!!!

پ.ن.1: فردوسی پور گفت که سیستم فقط در چند ثانیه فعال بوده که من در همان مدت موفق شدم پیام بفرستم:) ولی بقیه دوستانم موفق نشدند!

پ.ن.2: دوستان حتماً هفته آینده در نظرسنجی شرکت کنید!


و اما آخرین حرف عادل: چنانچه عمری باقی بود و این صندلی جایی برای بیان حق و حقیقت بود ، در خدمت شما خواهم بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 2:9  توسط نیمو  | 

تم پاییزی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 21:24  توسط نیمو  | 

سجاده عشق

ظهر خون مولا به تسبیح و نماز

در میان خیمه ها راز و نیاز

محشری شد چون وضو سازد به خون
قبله اش عشق است و تسبیحش جنون

کربلا سجاده ی مولای عشق
روی دوشش آتشین شولای عشق

قدسیان آسمانی سوختند
چشم بر مولای محشر دوختند

چشم بر مولای محشر دوختند



پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز
گفت یارب من حسینم در نماز

گویدش یارب ذبیح الله منم
پاره پاره قطعه قطعه این تنم

هر نفس ذکرم فقط نام تو باد
مست مست از دُردی جام تو باد


تن که ارزان است گو جان میدهم

هرچه خواهی تو بگو آن میدهم

هرچه خواهی تو بگو آن میدهم


خوانمت امروز در میدان جنگ
آن زمان بارد به رویم تیر و سنگ

امتحانم کن که چون عاشق شدم
بی کفن بی سر ترا لایق شدم

مهر تو گردد به جان من فزون
چون ببینم کودکانم غرق خون

کو قیامت تا تماشایم کند
کو توانی تا که حاشایم کند


پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز
گفت یارب من حسینم در نماز

گویدش یارب ذبیح الله منم
پاره پاره قطعه قطعه این تنم

هر نفس ذکرم فقط نام تو باد
مست مست از دردی جام تو باد


تن که ارزان است گو جان میدهم

هرچه خواهی تو بگو آن میدهم

هرچه خواهی تو بگو آن میدهم



خوانمت امروز در میدان جنگ
آن زمان بارد به رویم تیر و سنگ

امتحانم کن که چون عاشق شدم
بی کفن بی سر تو را لایق شدم

مهر تو گردد به جان من فزون
چون ببینم کودکانم غرق خون

کو قیامت تا تماشایم کند

کو توانی تا که حاشایم کند


ظهر خون مولا به تسبیح و نماز
در میان خیمه ها راز و نیاز

محشری شد چون وضو سازد به خون
قبله اش عشق است و تسبیحش جنون

کربلا سجادهء مولای عشق
روی دوشش آتشین شولای عشق

قدسیان آسمانی سوختند

چشم بر مولای محشر دوختند


چشم بر مولای محشر دوختند...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 22:31  توسط نیمو  | 

کودکی

یک آهنگ از فریبرز لاچینی، پیانیست ایرانی/کانادایی

امیدوارم با گوش دادن به این آهنگ بسیاری از خاطرات کودکیتون زنده بشه:


پاییز، پاییز، پاییز

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 23:10  توسط نیمو  | 

یادگاری


راستش این عکس رو که دیدم، دلم نیومد نذارمش اینجا.

اینم لینکش که اگه خواستین بزرگشو ببینین:

http://img296.imageshack.us/img296/8986/shakibaeepanahiwt7.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 23:25  توسط نیمو  |